مبارزين ايران
 

حقوق بشر

 

سه شنبه، 27 مرداد ماه 1388 برابر با 2009 Tuesday 18 August

 

محکومیت یک شهروند بهایی به زندان

فعالان حقوق بشر در ایران  

خبرگزاری هرانا : دادگاه انقلاب شهر سمنان یک شهروند بهایی ساکن این شهر را به تحمل یک سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم کرد. ن

طبق رای دادگاه، خانم سوسن تبیانیان شهروند بهایی ساکن شهر سمنان به تحمل یک سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است. ن

در متن رای دادگاه مورد اشاره ذکر شده است به دلیل اینکه زندان سمنان فاقد مکان مناسب جهت نگهداری وی (با توجه به سوابق وی) می باشد ، یکی از زندان های تهران بزرگ توسط دادگاه برای تحمل کیفر تعیین می شود.ن

 

گفتنی است دادگاه رسیدگی به اتهامات خانم تبیانیان درماه پیش برگزار شد که منجر به صدور

رای و ابلاغ در تاریخ 21 مرداد شد.ن

ن

 

تخريب گسترده و به آتش كشيدن اماكن بهائيان در سمنان 

دستگيری يک بانوی بهايی و فرزندش در مازندران 

 

 

 

 

 احتمال اعدام هفت شهروند بهایی در ایران . ادامه.....ن

                     

 

 

ه 

  من هاله روحی ، یک زندانی هستم بنده با نیّتی خالص ، برای کمک به تعداد محدودی به مدت یک سال . ادامه .....ن

 

ه   

 

رنجنامه فربد اشراقی ، دانشجوی بهایی محروم از تحصیل.ادامه ....ن

 

هم 

یکشنبه، 3 خرداد ماه 1388 برابر با

Sunday 24 May

2009

ربوده شدن یک شهروند بهایی در تهران

كميته اديان كانون دفاع از حقوق بشر- آلمان 

باطلاع میرساند که در روز یکشنبه(27/2/1388) به منزل آقای شهرام حصیم(یکی از شهروندان بهایی ناحیه 5 تهران)تلفن زده شده وپیغامی به این مضمون بر روی منشی تلفن وی گذاشته میشود که:\" از اداره ناجا(نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران)با شما تماس میگیریم.فردا صبح (28/2/88)آقای شهرام حصیم خود را به این اداره واقع در خیابان وحدت اسلامی شعبه امور اقلیتها معرفی نماید.\" اما از آنجا که پیغام تلفنی بوده است ایشان از رفتن به اداره مزبور خودداری می نماید. روز بعد حدود ظهر با شماره تلفن همراه ایشان از اداره مذکور تماس گرفته و میگویند مگر پیغام ما را دریافت نکردی؟چرا مراجعه نکردی؟ آقای حصیم نیز دریافت پیام را تآیید مینماید اما اظهار میدارد \" از آنجا که پیام تلفنی بوده مراجعه نکردم.اگر ضرورتی به مراجعه بنده وجود دارد لازم است طبق قانون با حکم کتبی بنده را احضار فرمائید در اینصورت با کمال میل مراجعه خواهم کرد\".در پاسخ وی اظهار میدارند بسیار خوب ، پس منتظر وصول حکم جلب باشید.تا اینکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه(30/2/88)صبح پس از خروج ایشان از منزل به قصد محل کار(با خودرو شخصی) دیگر به منزل برنگشته وتاکنون که دو روز گذشته از ایشان هیچ خبری دردست نیست.آخرین تماس تلفنی ایشان با همسرشان حدود ساعت 10 صبح چهارشنبه بوده است وپس از آن تلفن همراه ایشان نیز خاموش می باشد.همسر ایشان در طی 24 ساعت گذشته با اداره مزبور ، اداره آگاهی ، پلیس 110 و اداره اطلاعات تهران تماس گرفته اند كه هیچكدام از ارگانهای مذكور مسئولیت بازداشت این فرد را قبول نكرده و اظهار بی اطلاعی كرده اند.به این ترتیب مسئولین امورجهت جلب و دستگیری بهائیان از روش جدید \"آدم ربائی\" استفاده نموده وآزار و اذیت بهائیان وارد مرحله جدیدی گشته است و در این صورت معلوم نیست امنیت جانی بهائیان را چه مرجعی در ایران تآمین می کند.شایان ذکراست که ایشان هنگام خروج از منزل،لپ تاپ شخصی شان را نیز به همراه داشته اند.ه
منبع: آگاهي

 

 

 

گوشه ای از فجایعی که در زندانهای رژیم رخ می دهد

ایلنا: عمادالدين باقي گفت زندانيان به دليل نبود امنيت جاني به اعدام خاموش محكوم مي‌شوند. مرگهای زیادی در زندان اتفاق مي افتد و به جز برخي از فعالان حقوق بشر هيچ كس از آنها آگاهي پيدا نمي كند. در زندان شرايطي ايجاد شده كه زندانی در اثر بيماري يا خودكشي تلف مي شود. باید روشن شود چه شرايطي در زندان وجود دارد كه زنداني دست به خودكشي مي زند

 

 

 

سه شنبه، 4 فروردین ماه 1388 برابر با 

Tuesday 24 March 2009

گزارش پرونده زنی در آستانه محکومیت به اعدام

فعالان حقوق بشر در ایران 

حکیمه حسن زاده فرزند حسین، یکی دیگر از زنان ایرانی است که ناعادلانه در شرف محکومیت به اعدام است. ه

حکیمه متولد 1358 در دشتستان بوشهر است و در میان هفت خواهر کوچک‌تر از خود، زندگی قبل از ازدواج خود را در خانه‌ی پدری و در خانواده‌یی فقیر و کم بضاعت سپری کرد. بعد از ازدواج با پسرعموی خود از شهرستان آغاجاری در استان خوزستان به شهر اشک‌زر در استان یزد منتقل شد. او دارای دو فرزند به نام‌های زهرا 10 ساله و عباس 9 ساله است. ه

حکیمه پیش از بازداشت‌اش در گل‌خانه‌ی خیار در شهر اشک‌زر مشغول به‌کار بوده و معیشت خانواده را بر گردن داشته است. مقتول به نام عیدان بلوچی حدوداً 33 ساله و از بستگان پدری حکیمه بود. ه

حکیمه در روز 7 اردیبهشت ماه سال جاری، ساعت 5:30 بامداد در حالی‌که آماده‌ی رفتن به محل کار خود می‌شود، با صدای کوبیدن محکم در منزل خود مواجه می‌شود و زمانی‌که در را باز می‌کند، عیدان بلوچی (مقتول) را می‌بیند که به زمین افتاده و دو مردی که روی خود را پوشانده‌اند با چوب و آهن به سر و صورت عیدان می‌زدند. عیدان که در شهرداری اشک‌زر مشغول به‌کار بوده صبح زود قصد رفتن به‌ محل کار را داشته که این دو نفر به قصد کشتن او را دنبال می‌کنند تا این‌که او دوان دوان خود را به در خانه‌ی حکیمه می‌رساند تا باب نجاتی برای او باشد و او را از کشته شدن برهاند . حکیمه با مشاهده‌ی ضرب و شتم محکم قاتلان که بر سر و صورت عیدان می‌زدند، خود را بر روی عیدان انداخته تا او را کشان کشان به خانه ببرد، که در این میان ضربه‌یی بر فک و دست‌اش اصابت می‌کند که باعث شکستن دست و فک او می‌شود . قاتلان صحنه را ترک می‌کنند و حکیمه یکی از فامیل را به کمک می‌طلبد تا عیدان بلوچی را به بیمارستان منتقل کند. ه

در این حادثه که مقتول دچار ضربه‌ی مغزی شده بود، بعد از عمل جراحی به کما رفته و بعد از 15 روز فوت می‌کند. ه

در تاریخ 07/02/87 بازپرسی‌های دایره‌ی آگاهی رضوان شهر(شهر صدوق) آغاز شد، و متهم اصلی را حکیمه قلمداد کردند و از آن تاریخ تاکنون این زن را یا در آگاهی و یا در ندامت‌گاه زیر انواع شکنجه‌های روحی و جسمی قرار دادند که اعتراف بکند قاتل کیست؟ و چه رابطه‌یی با تو داشته؟

حکیمه بارها به رئیس آگاهی، آقای بیگی و شاکری بازپرس شعبه یک دادگاه استان یزد اعلام کرده که من بی گناه هستم و قصدم فقط کمک رساندن به عیدان بوده است ولی متاسفانه شکنجه و اصرار بر این‌که تو قاتل هستی به جایی رسیده که حکیمه دیگر بعد از نه ماه انگیزه‌یی برای زنده ماندن ندارد و بسیار از این اوضاع خسته شده و زیر برگه‌یی که باب میل بازپرسان است مبنی بر این‌که من قاتل هستم را امضاء کرده. ه

با این‌که مسئولان دخیل در پرونده خود به وضوح می‌دانند که حکیمه نمی‌تواند قاتل باشد چرا که نوع و شدت ضربات وارده بر مقتول به نوعی بوده که خارج از توان یک زن است و هم‌چنین ضربات وارده بر حکیمه نشان دهنده این است که قاتل یا قاتلان شخص ثالثی است ولی برای این‌که پرونده را مختومه اعلام کنند این اعتراف را قبول کرده و برای صدور حکم نهایی به دادستان ارجاع دادند که بدون شک حکم‌اش اعدام خواهد بود. ه

فرزندان حکیمه محصل هستند و زهرا در حال حاضر با مادر حکیمه در آغاجاری و پسرش عباس با خواهر حکیمه در بندرلنگه زندگی می‌کنند. شوهر حکیمه نیز تمام وسایل زندگی خود را حراج کرده تا خرج دادگاه و دیگر مسائل پرونده‌ی حکیمه را بدهد و دیگر آهی در بساط ندارد و برای پیدا کردن شغل به شهر بندرعباس رفته است. ه

لازم به ذکر است که در شهریور ماه حکیمه را برای ادامه‌ی تحقیقات به آگاهی تهران بزرگ منتقل کردند که دو ماه در آن‌جا نیز تحت انواع شکنجه قرار گرفته بود که موجب شکسته شدن یکی از دندان‌های او شد و طبق گفته‌ی خود او و شاهدان عینی از شدت شوک برقی او را با ویلچر به دادگاه می‌بردند. ه 

حکیمه بعد از نه ماه اذیت و آزار، خلاصی جز مرگ برای خود نمی‌بیند و چاره‌یی جز قبول حرف‌های قاضی پرونده و مأمورین آگاهی را ندارد و زندگی و آبروی خود را در یک صبح تلخ از بین رفته می‌داند. حتی خانواده‌ی مقتول نیز ناباورانه روند عدالت را ملاحظه می‌کنند؛ پدر حکیمه 70 سال سن دارد و مادرش نیز پیرزنی فرتوت است و توان پی‌گیری پرونده‌ی او را ندارد . حکیمه فاقد وکیل مدافع و امکان دفاع از خود است، اگر در اسرع وقت به وضعیت ایشان رسیدگی نشود، حکم اعدام وی در چند روز آینده صادر خواهد شد. ه

 

 

 

سه شنبه، 4 فروردین ماه 1388 برابر با  

Tuesday 24 March 2009 

جنایاتی که در بازداشتگاه آگاهی تهران روی میدهد

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

پرده برداشتن از جنایتهایی که در بازداشتگاه آگاهی تهران روی میدهد

بنابه گزارشات رسیده از اداره آگاهی مرکز تهران در میدان شاهپور ، شکنجه های وحشیانه و غیر انسانی علیه دستگیر شدگان به حدی است که تا به حال منجر به مرگ تعداد زیادی شده است. از جمله آن زندانی حسین توکلی برازجانی 33 ساله که در زیر شکنجه در این بازداشتگاه به قتل رسید. ه
در تاریخ 27 تیرماه 1387 نیروهای اداره آگاهی تهران و نیروی انتظامی در حدود ساعت 23:30 به 2 آپارتمان خانواده توکلی برازجانی حمله می کنند .در این یورش تمامی اعضای خانواده دستگیر می شوند و در منازل خود تا ساعت 02:00 مورد شکنجه های وحشیانه قرار می گیرند .مامورین به سوی خانم سودابه شاهپور 50 ساله شلیک می کنند و او را از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار می دهند .آنها همچنین 2 عضو این خانواده که به نامهای آقایان عباس توکلی برازجانی و حسین توکلی برازجانی در منزل خود و در مقابل چشمان همسر و سایر اعضای خانواده مورد شکنجه قرار می دهند که در اثر این شکنجه ها از ناحیه سر،صورت و نقاط مختلف بدن بشدت مجروح می شوند بطوری که مدتها خونریزی داشته ولی از درمان او خوداری می کنند. مامورین آگاهی به توهین های غیر اخلاقی به دخترخانم نوجوان و خانم های که در آنجا بودند می پردازند. در این یورش تمامی اعضای خانواده دستگیر و به اداره آگاهی تهران انتقال داده می شوند. علت این یورش نگهداری سلاح در منزل و درگیر شدن با نیروی انتظامی عنوان شده. ه
اسامی تعدادی از اعضای خانواده توکلی که در این یورش دستگیر شدند به قرار زیر می باشد:تناز ابوالحسنی احمدی 16 ساله/خسرو قائدی 17 ساله /مهنابا توکلی برازجانی 26 ساله/فاطمه فراهانی واشکانی/سودابه شادپور 50 ساله /عباس توکلی برازجانی 38 ساله /حسین توکلی برازجانی 33 ساله / محسن
آنها را در روزهای اول دستگیری هر 2 نفر را در یک سلول قرار دادند، سلولها فاقد پنجره بود و طوری ساخته شده بود که گرمای کشنده بر این سلولها حاکم بودو همچنین به این سلولها، سلولهای مرک اطلاق می شد. ه
شکنجه ها طاقت فرسا و غیر انسانی که به قرار زیر می باشد: با انبر دست پوست نقاط حساس بدن را فشار دادن و حتی زخمی کردند /فشردن ناخنهای پا با انبردست /به مدت طولانی با باطوم و سایر اشیائ زندانی را مورد شکنجه قرار دادن / ازپشت دست بند و پابند زدن و مدتها در این حالت رها کردن / جوجه کباب کردن /آویزان کردن به مدت طولانی تا زمانی که زندانی بیهوش شود/ ندادن آب نوشیدنی به زندانی در گرمای مردادماه به مدت طولانی / د ر طی 24 ساعت زندانی فقط 2 بار حق استفاده از دستشوئی دارد/ تهدید به تجاوز به خانم هایی که دستگیر شدن توسط قاضی پرونده بنام روشن/هنگام شکنجه کشیدن کیسه بر روی صورت زندانی / پریدن روی دست زندانی با پا در حالی که دستبند به دست زندانی است/ سایر اعضای خانواده یا شاهد شکنجه بستگان خود هستند و یا صدای زجه و ناله های آنها را می شنوند و موارد متعدد شکنجه های دیگر
علیرغم اینکه برادر بزرگتر خانواده آقای عباس توکلی برازجانی برای متوقف کردن شکنجه بر اعضای خانواده (خواهر زاده ها،خواهرو زن برادرش) با قول دادن قاضی پرونده تمامی اتهامات نسبت داده شده را می پذیرد.ولی بعد از تن دادن به اعترافاتی که آنها از او می خواستند شکنجه ها همچنان بر آنها ادامه می یابد و وقتی که به آنها می گفت که به من قول دادید آنها می گفتند: اینها قسمت دیگری هستند و ما نمی توانیم در کار آنها دخالت کنیم. ه
آقای حسین(امیر) توکلی برزاجانی 33 ساله در اثر شکنجه های قرون وسطائی و وحشیانه و مستمر در حالی که تمامی بدن او سیاه شده بود.در 6 مردادماه 1387 در سلول کناری برادرش آقای عباس توکلی زندانی بود او صدای شکنجه کردن و زجه های برادرش را می شنید و بعد از آن صدا قطع شد و هیاهوی پاسداربنده ها که می گفتند: مرد او مرد را می شنید. و بدین طریق این زندانی را به قتل رساندند.چند روز قبل از این جوان دیگری در اثر شکنجه ها به قتل رسیده بود. ه
در حال حاضر بعضی از خانمهای که بازداشت شده اند دچار ناراحتی شدید روحی هستند و متحمل ضایعات جبران ناپذیر روحی هستند بخصوص آنهائی که در سنین نو جوانی، که شاهد شکنجه و صدای زجه های دائی و برادر زن برادر خود بودند. ه
آقای عباس توکلی برازجانی در حال حاضر به بند 2 زندان گوهردشت کرج منتقل شده است و در حالت بلاتکلیفی بسر می برد
افرادی که دستور دهنده و شکنجه کننده زندانیان بیدفاع هستند ؛سرهنگ مرتضی رستمی نیا رئیس بازداشتگاه ،سرهنگ کرمی، سرهنگ مدحی و افراد تحت فرمان آنها هستند.ه
در حال حاضر این خانواده تحت فشارهای روحی و تهدیدات اداره آگاهی قرار دارند که در صورت افشا و یا شکایت تمامی افراد دستگیر شده را مجددا دستگیر خواهند کرد. بخصوص فشارها علیه خانم سودابه شادپور که به مسیحیت گراییده آنها او را تحت فشار و مورد تهدید قرار داده اند که در صورت شکایت و یا پیگیری مسئله اصابت گلوله او را به دلیل گرویدن به مسیحیت مورد محاکمه و به مرک محکوم خواهند کرد .ه
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، شکنجه های قرون وسطائی جسمی و روحی در آگاهی تهران وشهرستانها که تا به حال منجر به مرک تعداد زیادی شده است را محکوم می کند و از سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدام عملی برای نجات جان زندانیانی بی دفاع که در این بازداشتگاهها بسر می برند است.ه
 چهارم فروردین 1388 برابر با 24 مارس 2009

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:ه
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

 

 

 

اعدام زندانیان سیاسی، کودکان، سنکسار، اعدامهای گروهی ، جنایت علیه بشریت است که رژیم جمهوری اسلامی مرتکب آن می شود،  اعمال آن از سوی رژیم هدفی جزء ایجاد رعب و حشت در بین مردم ایران نیست ، تایید کنندگان و دستور دهندگان این اعدامهای گروهی بعنوان جنایتکاران علیه بشریت می باشند

  

معاون سابق وزارت اطلاعات افشاگري ميکند - 1

معاون سابق وزارت اطلاعات افشاگري ميکند - 2

 

 

*** 

 

استقلال - آزادی - حکومت با رأی ملت!ن

 

سال 1388 ، آغازین سقوط و فروپاشی جمهوری اسلامی است!ن