|
|||||||||||||
|
|
|||||||||||||
|
" من نميتوانم ساکت بنشينم و هيچی نگويم، من تختِ پادشاهی نميخواهم " . پرسش : «آيا آماده هستيد كه بر تخت شاهي بنشينيد؟»
|
|
پاسخِ شهريارِ ايران : «من هرگز به فكر اينكه چه رلي در آينده داشته باشم نبوده ام و امروز فقط يك ماموريت ويژه برای خود قائلم: من داوطلب شده ام همميهنانم را تا جائي همراهی كنم كه بتوانند آزادانه به پاي صندوق هاي رأي بروند و خودشان دربارهء نوع حكومت شان تصميم بگيرند .آن روز براي من پايان خط است. پس از آن روز اگر مي خواهند كه من هم نقشي داشته باشم بمن می گويند و اگر هم مرا نخواستند همانگونه خواهد شد». |
همانگونه که در پاسخِ بسيار شفافِ شهريارِ ايران، مشاهده ميفرماييد، ايشان در پاسخ به اينکه " آيا آماده هستيد که بر تختِ پادشاهی بنشينيد ؟" ، نفرموده اند که من نميتوانم ساکت بنشينم و هيچی نگويم و من تختِ پادشاهی نميخواهم، بلکه با صراحتِ کامل فرموده اند که : مأموريتِ امروزِ من، برای نقشِ خود ( پست و مقام ) در آينده نيست، بلکه همراهیِ مردم در مبارزاتشان برای رسيدنِ به آزادی ميباشد و در آنروز در هر نقشی که مردم بخواهند، آمادهء خدمتگزاری هستم .
شهريارِ ايران، بارها و بارها در پيامهای گوناگونِ خود به اين نکته اشاره فرموده اند که امروز اولويتِ اول ، ميهن و آزادیِ آنست و پس از آنست که ملت نوعِ نظام را در يک رفراندومِ آزاد انتخاب خواهد نمود .
بارها نيز، اين باورِ خود را به گونه های متفاوت توضيح داده اند که از آن جمله، سعی در ايجادِ اتحاد ، رعايتِ اولويتها، احترام به خواستهء ملت در رفراندومِ پس از سرنگونی ، پيشگيری از نفاقهای سياسی و پيشنهاد به مبارزه ای مشترک ميباشند .
شگفت زده ايم، که اگر از چنين پاسخِ عاشقانه و ميهن پرستانه اينگونه مغرضانه انتقاد ميکنند، وای که اگر شهريارِ ايران ميفرمودند که هدفشان استقرارِ پادشاهی و رسيدنِ به تاج و تخت است، با ايشان و پيروانش چه ميکردند .
حال، پس از اين توضيحِ مختصر برای مغرضان، ما پيروانِ نظامِ پادشاهی نيز پرسشی از آنان داريم و در انتظار پاسخی معقول :
آيا در ميانِ رهبرانِ جمهوريخواه، از انواعِ مختلفش، " دموکرات، سوسياليستی، مذهبي ( مجاهدين )، حتی يکنفر وجود دارد که دارای وجدانِ ملی بوده و ورای باورهای سياسی، بگويد : امروز اولويتِ اول آزادیِ ميهن است و انتخابِ نوعِ نظام را به خواستِ مردم در رفراندومی آزاد، پس از سرنگونی موکول ميکند ؟
" جنبش سیاسی اجتماعی پیروان نظام مشروطه به پادشاهی رضا شاه دوم "
پاینده ایران ، جاوید شاه و آئین پرافتخار پادشاهی
fax : +1.818.4747474 , followersofthe_princeRP@yahoo.com
پاسخ به چند پرسش
نوشته های این قلم در باره ی " جمهوری ایرانی " و بیگانه تلقی کردن اسلام و دشمنی تاریخی اش با ایران و ایرانی سبب شد که ایمیل هایی چندی دریافت کند که چرا می گوید " جمهوری ایرانی " همان نظام پادشاهی است و یا چرا اسلام را بیگانه می پندارد؟
بعضی هم در کنار پرسش های بالا سئوال کردند که چرا اینقدر روی پادشاهی تکیه می کنم، در حالی که مردم ایران در انقلاب 57 از پادشاهی عبور کردند و جمهوری اسلامی را برگزیدند؟
در این نوشته سعی می کنم با دلایلی که حکایت از تاریخ ما می کند، در چهارچوب ایران گرایی به پرسش های طرح شده پاسخ بگویم.
البته کسانی که غرض و مرض نداشتند و ندارند با خواندن نوشته هایم پاسخ خودشان را دریافت کردند و می کنند. چون این قلم به صراحت و با زبان همه کس فهم ادله ی کافی برای نظراتش آورده است.
اما چون بسیارانی از این کسان بسان پدران ایدئولوژیک شان دوست ندارند بدانند و یا بفهمند، هر بار چنین پرسش ها را به شکلی دیگر به عنوان پز ِ روشنفکری مطرح می کنند. چرا که مایل نیستند از قالب و یا پوسته ی بیگانه پرستی خودشان خارج شوند و هر بار برای دلجویی از بیگانه پرستان و نگاه بیگانه ی خود نسبت به ایران و تاریخ و فرهنگ ایران به تئوریهایی متوسل می شوند که هر چه بیشتر مهر بیگانه پرستی را بر پیشانی شان برجسته تر نمایان می کند.
حال با این مقدمه می پردازم به پاسخ پرسش ها.
پرسش عمده ی این کسان بیشتر با ادبیات گوناگون حول این محور چرخ می زند که چرا می گویم " جمهوری ایرانی " همان نظام پادشاهی است؟
و یا هموطنی از طیف نه ملی البته مذهبی پرسش کرده اند:
" نظام پادشاهي چه سنخيتي با نظام رأي گيري (دموكراسي) دارد؟"
پاسخ این دو پرسش در نوشته ی این قلم تحت عنوان " استقلال آزادی نظام پادشاهی " آمده است. در اینجا یکبار دیگر آن را با اندکی بیشتر توضیح می دهم.
هدف ِ از شعار " جمهوری ایرانی " در آغاز ِ این حرکت شکوهمند ملت ایران چیست؟
هدف این شعار این است که گام به گام، ملت ایران را در تمامیت ِ تاریخی، فرهنگی و تمدنی اش با آوردن نام ایران بر کاکل هر ارزش و شعاری به خویشتن ِ خویش ِ ایرانی فرا بخوانند که سالها توسط این نا ایرانیان ِ به ظاهر ایرانی ِ حاکم و ضد مجد و فر ایران، در جان و دل آنها کمرنگ و یا بی رنگ شده بود.
این شعار در کنار این فراخوانی ِ ایرانیان به خویشتن ِ ایرانی ِ خویش چند هدف دیگر را همزمان با برتر شمردن ایران بر فراز هر ارزشی، دنبال می کند.
به عنوام مثال این شعار قبل از همه تمامیت ِ حکومت اسلامی را هدف قرار می دهد که بر پا دارندگان آن همیشه و همواره بدون پرده پوشی اسلام را ارزشی برتر از ایران می شمردند و می شمارند.
و بارها و بدون پروا گفتند و نوشتند که اگر قرار باشد در یک تندپیچ ِ تصمیم گیری، بین اسلام و ایران یکی را انتخاب کنند، آنها اسلام را بر ایران ترجیح می دهند.
و چنین بود که موسوی بعد از فرا گیر شدن ِ شعار " جمهوری ایرانی " به میدان آمد و دوباره در کنار اسلام ِ عزیز خیمه زد و ایران را فدا کرد.
معنی شعار " جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر " ِ موسوی در واقع اعلام جنگ به همه ی آنهایی است که ایران را برترین ارزش می شمارند.
و همگان دیدیم که این جنگ سی و یک سال است بدون کوچکترین درنگی علیه تاریخ، تمدن و فرهنگ ایرانی جریان دارد و خمینی در جنگ با عراق اظهار لحیه کرده بود که تا خشت آخر ِ ایران، برای دفاع از اسلام نه ایران با عراق می جنگد.
معنی اش این است که در یک سرفصل تعیین کننده، آنها تمامیت ِ ایران را به پای اسلام حراج می گذارند.
در این تندپیچ ِ تاریخی است که مردم ایران به فراست شعار " جمهوری ایرانی " را طنین انداز کردند تا به حاکمان حکومت اسلامی بفهمانند که برای ما برترین ارزش فقط ایران است و دیگر ارزشها در زیر مجموعه ی ایران و با نام ایران ارزش یابی میشوند.
پس مردم ایران با شعار " جمهوری ایرانی " تکلیف خودشان را با حکومت اسلامی و اسلام روشن کرده اند.
آیا " شعار جمهوری ایرانی " فقط حکومت اسلامی را هدف خود قرار می دهد؟
جواب منفی است. زیرا این شعار به همان میزانی که حاکمان ِ حکومت اسلامی را می آزارد و مرگ و نیستی را بالای سرشان به پرواز در آورده است، تجزه طلبان ریز و درشت را پریشان خاطر کرده است.
زیرا این جماعت ِ ریز و درشت از هم اکنون خواب های جدا کردن گوشه هایی از ایران را می بینند و با شنیدن نام ایران و ملت ایران کهیر می زنند.
بنابراینِ شعار ِ " جمهوری ایرانی " علاوه بر تمامیت حکومت اسلامی، تجزیه طلبان را هم هدف خود قرار داده است که نام ایران و ملت ایران را خاری در چشم می بینند.
زیرا باور ندارند که ایران " یک کشور و یک ملت " است.
از طرف دیگر شعار ِ " جمهوری ایرانی " برای نیروهای چپ ِ جهان وطنی چه از نوع کمونیستی و چه از نوع اسلامی اش خوشایند نیست و از هم اکنون تمامی ِ جمهوری های دلخواهشان را تحت نام جمهوری دموکراتیک خلق، جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی، جمهوری دموکراتیک به ظاهر ملی و جمهوری دموکراتیک اسلامی را هدف قرار داده است و نام ایران را در تمامیت ِ ارضی و آبی اش و فرهنگ و تمدن ِ ایرانی و تاریخ پادشاهی گره زده است.
و کیست که نداند نام ایران همواره با نام پادشاهی از همان آغاز تاریخ ِ ایران همراه بوده است. به عبارت دیگر جدا کردن این دو از محالات است. زیر فر پادشاهی و یا شهریاری ِ ایرانی یکی از ارکان سه گانه ی تمدن ِ ایرانشهری و نگهدارنده و نگهبان ایران در تمامیتش بوده است و خواهد بود.
و " جمهوری ایرانی " چون " مشروطه ی ایرانی " از آفریده های ملت ایران است و هیچ ربطی به جمهوری های موجود در جهان ندارد.
با این شعار ملت ایران در واقع مرحله ی آغازین ِ رسیدن به شعار ِ نظام پادشاهی را با موفقیت انجام داده اند که در گامهای بعدی و پخته و همه گیر شدن جنبش، جایش را به شعار " استقلال آزادی نظام ِ پادشاهی " می دهد.
به میدان آمدن شعار ِ " استقلال آزادی نظام ِ پادشاهی " پایان حکومت اسلامی را رقم می زند و ملت ایران دوباره به خویشتن ِ خویش ِ ایرانی و پادشاهی گره می خورند.
زیرا ملت ایران در این سی و یکسال حکومت اسلامی به این باور رسیده اند که دور شدن از هریک از ارکان سه گانه ی فلسفه ی تمدن ِ ایرانشهری آنان را نه اینکه بی هویت می کند بلکه خود و خاکشان را به اسارت می برد.
همان کاری که در آغاز ِ تازش ِ تازیان با کشور کهنسال مصر، سوریه، مراکش و کشورهایی از این دست شده است.
اما نیاکانمان با همه ی توان و جان در زیر برق ِ شمشیر و دشنه و درفش و خیانت سلمان فارسی ها در برابر بیگانه مقاومت کردند و همین ایران را با زبان و تاریخ و فرهنگش به ما سپردند.
البته در این جانفشانی باید جایگاه ِ پادشاهان پهلوی را بر کاکل ِ ایران ِ پادشاهی، در کنار کورش کبیر و داریوش بزرگ منظور کرد و خدمات ایرانسازشان را به نیکی ارج گذاشت و از این طریق یک تو دهنی محکم به آن ناکسانی که امروز پشت کورش کبیر مخفی می شوند و شاهان پهلوی را دشمن می دارند، زد که بهتر است این دکان ریایی را برای کسب اعتبار کاذب استفاده نکنند و دروازه اش را گِل بگیرند.
و امروز به کوری چشمان ِ آن ناکسان به صراحت می توان گفت که اگر رضا شاه و سپس محمد رضا شاه نبودند، ما همین ایران را هم نداشتیم و در بهترین شکلش امروز در ردیف کشور افغانستان بودیم.
صحت این ادعایم، ایران امروزی است که در فقدان ِ نظام پادشاهی و پادشاهان پهلوی چند دهه از قافله ی پیشرفت در همه سویش عقب افتادیم و باید با کشورهای عقب افتاده و حکومت های غیر انسانی چون ونزوئلا، کوبا، کره ی شمالی، سوریه رابطه داشته باشیم و دروازه های جهان ِ متمدن بر روی ما بسته باشد. چون اسلام داریم.
و مطمئن باشیم تا پادشاهی به ایران بر نگردد وضع ایران از همین امروزی که در آن بسر می بریم، بدتر خواهد شد. زیرا در فقدان نظام پادشاهی، ایران و ایرانی هر چه بیشتر از هویت خود تهی می گردند و سپس از خود بیگانه و بیگانه تر می شوند.
در پاسخ به این پرسش که " نظام پادشاهي چه سنخيتي با نظام رأي گيري (دموكراسي) دارد؟"
می گویم:
نظام پادشاهی در ذات خود از مشروطیت به این سو، هم جمهوری است و هم پادشاهی.
جمهوری است زیرا نمایندگان مجلس از طرف مردم انتخاب می شوند و حزبی که بیشترین رای های داده شده را کسب کرده باشد، از طرف پادشاه مامور تشکیل کابینه میشود و مسئولیت اجرایی کشور را در تمامیتش به عهده می گیرد.
پادشاهی است زیرا ایران از آغاز به دلیل ِ وجود اقوام مختلف با فرهنگها و حتی زبانهای گوناگون، با نظام پادشاهی اداره می شده است.
و پادشاه همواره به عنوان نماد ِ صلح بین اقوام و چشم ِ قانون اساسی و چهارچوب ِ ارضی و آبی و سمبل اتحاد بین آحاد مردم بوده است و از مشروطیت به این سو از مسئولیت سیاسی کشور مبرا است.
بگذریم که پرسش کننده هنوز هم نفهمیده است که در هر جوامعی نمی شود سیستم رای گیری را اجرا کرد. نمونه اش در همین حکومت اسلامی و یا حکومت هایی از این دست است که این رای گیری بیشتر برای بزک کردن چهره ی این حکومت ها در انظار جهانی انجام می شود و گرنه چنین رای گیریها از هر گونه عنصر دموکراسی و دموکراسی خواهی تهی است.
زیرا نه انتخاب شونده و نه انتخاب کننده از کوچکترین حقوق اولیه مبنی بر آزادی انتخاب برخوردار نیستند.
شرط و مبنای اصلی یک جامعه ای که بشود در آن رای گیری را به شکل درست اجرا کرد، زیر ساخت تمدنی و پایه های حافظ دموکراسی است. کاری که رضا شاه بزرگ آغاز کرده بود و فرزند برومندش با همه ی توانش ادامه داد تا این بستر رای گیری را آماده کنند. اما همین پرسش کنندگان امروزی و یا پدران ایدئولوژیکشان به تنها مقوله ای که اعتقاد نداشتند، همین زیر ساخت اجتماعی و فرهنگ سازی و سپس رای گیری بود.
زیرا دموکراسی را زائیده ی جوامع سرمایه داری می دانستند و در مقابل به دیکتاتوری پرولتاریا و یا قوانین بی چون چرای قرآن معتقد بودند.
چرا پادشاهی؟
پرسش دیگر این کسان این است که چرا روی نظام پادشاهی اصرار می ورزم؟
همانگونه که در نوشته های این قلم به فراوانی آمده است ایران از آغاز تاریخش تا بهمن سال 57 با همه ی کاستی ها در کنار ِ شکوهمندی ِ بی نظیرش با نظام پادشاهی اداره می شده است و از زمانی که تازیان به ایران تاختند و دو ستون نگهدارنده ی تمدن ِ ایرانشهری یعنی دین ایرانی ِ زرتشت و پایه ی پادشاهی یا شهریاری ایرانی را با خیانت سلمان پارسی های وطنی ویران کردند، نیاکانمان با همه ی توانشان در زیر برق شمشیر و گردن زدنهای ِ وحشیانه ی ددان ِ آدمخوار ِ تازی توانستند یکی از این پایه های ویران شده را بر فرق تازیان بنشاند و حتی بسیارانی از این آدمخواران را با سنت پادشاهی آشنا کنند که امروز ما در گوشه و کنار کشور ایران می بینیم که با نظام پادشاهی اداره می شوند.
به عبارت دیگر آمده بودند ایران را چون مصر و سوریه و مراکش و کشورهایی از این دست، در خلافت اسلامی مستحیل کنند اما درخشش ِ الماس ِ فرهنگ و تمدن ِ ایران و ایرانی آنها را در نظام پادشاهی حل کرد و خلافت آنها را به جای سزاوارش در تاریکخانه ی تاریخ ِ زمان پرتاب کرد.
بر آمدن ِ اسلامیون و آخوندهای اسلامی در بهمن سال 57 در اثر غفلت ِ نسل ِ قبل و خیانت گروه های چپ وطنی در همه رنگش و " ملیون " ِ مصدقی یک بار دیگر ستون نگهدارنده ی ایران و ایرانی را ویران کرد و از پس این ویرانی، ایران را به لبه ی پرتگاه سقوط کشاندند و ایرانی را در همه ی عرصه خوار و بد نام کردند.
امروز بعد از سی و یکسال ویرانی ِ ایران و خوار و شکنجه و زندان و اعدام و سرکوب کردن ابتدایی ترین حقوق ِ انسانی ملت ایران، ایرانیان را وجدان خفته بیدار کرد و عنصر ناسیونالیست را در آنها به تکاپو وا داشت و می روند در این بیداری ِ وجدان و شکوفایی عنصر ناسیونالیست، آلودگی بیگانگان در همه رنگش را از چهره و رخسار ایران ِ اهورایی پاک گردانند و چنین بود که دیروز و امروز به فراست شعار " جمهوری ایرانی " ، " نژاد ما آریا ست دین از حکومت جداست " و جانم فدای ایران را سر دادند و می دهند تا در فردای نزدیک شعار " استقلال آزادی نظام پادشاهی " را در جای جای وطن عزیزمان ایران همه گیر کنند و ترانه بخوانند.
زیرا ملت ایران در این سی و یک سال حکومت ِ بیگانگان از خوابی که به چشمانشان آورده بودند، بیدار شدند که تنها راه رهایی و بازگشت به مجد و شکوه ایران و ایرانی، بازگشت به نظام پادشاهی است.
به همین دلیل است که این کسان و ناکسان از حکومت اسلامی گرفته تا چپ های جهان وطنی و " ملیون " مصدقی ِ همدست با حکومت اسلامی از شنیدن نام ایران و نظام پادشاهی کهیر می زنند و بعضن سکته می کنند.
به همین دلیل است که این قلم بر نظام پادشاهی اصرار می ورزد تا این ناکسان تاریخ و ضد ایران و ایرانی هر چه زودتر و بیشتر سکته کنند و شمارشان کم گردد.
دین ایرانی ِ زرتشت هم با همه ی سرکوب ِ ویرانگر ِ اسلام توانست در دلهای پدران ما آتش ِ خرد ایرانی را روشن نگه دارد و امروز بی گفتگو این دین ایرانی در دل یکا یک ما آتش سده و آتش آذرگان را فروزان روشن کرده است و می رویم با پاسداشت روزهای شادی آور نیاکانمان به اصل ِ خویش ِ ایرانی خود گره بخوریم.
زیرا در این سی و یکسال از خواب غفلت بیدار شدیم و فهمیدیم که هر جا شادی و زیبایی است، دین خردگرای زرتشت حضور دارد و هر جا که گریه و ماتم و غم و مرگ است، اسلام چنگالش را در چهره ی شادی و زیبایی فرو برده است.
و این قلم بسیار سرفراز است که در طی این چند سال گذشته جشن ها و سرور های نیاکانمان را از دل تاریخ بیرون کشید و پس از باز سازی آنها در چهره و رخسار ملت ایران شادی و لبخند شادمانی جاری کرد.
در نوشته ی دیگر به این پرسش پاسخ خواهم داد که چرا اسلام ِ سیاسی و اصولن اسلام، دشمن ایران و ایرانی است.
نویسنده: احمد پناهنده
![]()
شعارمبارزین و دلاوران درون ایران در روز سیزده آبان
آقاي خزعلي، صداي مرا از سرزمينهاي اشغالي «ايران»، بلنديهاي«البرز»مي شنويد!
شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» نه از آموزههاي استكبار جهاني بود كه احمد خاتمي ميپندارد و نه فرياد نژادپرستي كه خاطر مهدي خزعلي را آزرده است!
«نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» فرياد خودجوش مردم ايران بود كه ذهن متحجر بسياري تاب آن را ندارد و ريشه در اعتراضات ديرينه دارد كه: چرا بايد دلارهاي نفتي ما خرج خودمان نشود؟ و قبل تر هم مشابه آن را شنيده بوديم.
اين شعار فرياد مردمي است كه براي خون «ندا»يشان گريستند، اما دولت قاتل براي زن محجبه مصري مرثيه سرود!!!
اين شعار اعتراض ملتي است كه ميداند؛ فرياد آزادي «سهراب»، پسر ايرانزمين را خفه كردند تا براي جوان فلسطيني حماسه بسازند.
آقاي خزعلي!!
اين يك شعار نيست! اين بغض فرو خورده ملتي است كه ميگويد: چراغي كه به خانه رواست، به مسجد حرام است.
من از شما ميپرسم: چطور است كه؛ اگر دختر ايراني سنگ در مقابل لباس شخصي مهاجم در دست بگيرد تروريست ميشود، اما بمبگذار حماس كه قطعا خون بيگناهاني را ميريزد، آزاديخواه؟؟...
پدران ما؛ قبل از ديانت، به ما انسانيت را آموختهاند!. شما را نميدانم كه فرياد ميهنپرستي و حمايت از هموطن را ضد اسلامتان شنيدهايد.
روا نيست كودكان معصوم روستاي كشورمان در آتش نبود امكانات بسوزند تا پول نقت ما خرج حزب الله لبنان، سازماني كه توسط حكومت اسلامي در يك كشور ديگر تأسيس شده، بشود.
اگر تعاليم اسلامي شما با شعار؛ «حكومت ايراني»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» به خطر ميافتد، مشكل را در جاي ديگري جستجو كنيد.!!!
ایمیل رسیده ازهموطن درون ایران
![]()
کدام یک نجات دهنده ایران و مناسب ترین شکل حکومت برای ایران است؟
![]()
مصاحبه شهبانو فرح پهلوی با راديو صدای ايران![]()
در باره شاه فقید ایران و حقایق تاریخی
![]()
ویدیو
مردم
با دخالت نیروهای انتظامی چهارمین روز اعتراضات کارگران لوله چدنی اهواز به خشونت کشیده شد و تعداد زیادی نیز بازداشت شدند.ن
به گزارش واحد کارگری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، کارگران لوله چدنی اهواز در چهارمین روز اعتراضات خود در خصوص عدم پرداخت ده ماه حقوق خود اقدام به تجمع و راهپیمایی در چهارراه نادری و خیابانهای 30 متری و طالقانی اهواز کردند، نیروهای انتظامی که در طی روزهای قبل تنها نظاره گر این اعتراضات بودند در طی اعتراض روز جاری خواستار پایان یافتن اعتراضات و پراکنده شدن کارگران شدند.ن
با عدم قبول این خواسته نیروهای انتظامی از سوی کارگران معترض، این نیروها به جمعیت کارگران یورش برده و با این اقدام تجمع را به خشونت کشاندند، در این رابطه علاوه بر تعدادی از کارگران که زخمی شده اند، دست کم بازداشت پنجاه کارگر دیگر نیز گزارش شده است.ن
از سرنوشت کارگران بازداشت شده اطلاعی در دست نیست.ن
ن
هشدار به مردم آزاده و مبارز ایران
میر حسین موسوی، هنگامی که بانگ بلندِ " آزادی، استقلال، حکومت ایرانی" را از سوی مردم ایران شنید، با شتاب زدگی اعلام کرد که استمرار " جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر" مورد نظر اوست و کروبی نیز وفاداری خود به جمهوری ننگین اسلامی و قانون اساسی ویرانگر آن را اعلام نمود.ن
![]()
یکشنبه، 26 مهر ماه 1388
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از بند 1 زندان گوهردشت ،در اثر فشارها و اذیت و آزارهای طاقت فرسا و غیر انسانی علیه زندانیان بی دفاع باعث گردید که یکی از زندانیان اقدام به خودکشی نماید.ن
زندانی رضا رضائی 24 ساله بیش از 4 سال است که در زندان بسر می برد و چند ماهی به آزادی او باقی نمانده بود . ولی فشارها و اذیت و آزارهای مشقت بار و غیر انسانی که بصورت مستمرعلیه زندانیان بکار برده می شود شرایط ادامه حیات در زندان را برای او غیر ممکن کرده بود .او روز پنچشنبه 23 مهر ماه برای پایان دادن به این شرایط غیر قابل تحمل دست به خودکشی زد ولی بعد از مدتی توسط یکی از همبندیانش متوجه خودکشی او گردید و او را بلافاصله به بهداری زندان منتقل کردند.ن
از زمان انتقال او به بهداری زندان هنوز از وضعیت و شرایط او خبری در دست نیست.ن
لازم به یاد آوری است که برادر آقای رضائی در جریان اعدام های گروهی 2 ماه اخیر اعدام گردید.ن
آمار خودکشی در بند 1 زندان گوهردشت که معروف به بند آخر خطیها است بسیار بالا است و زندانیان برای رهایی یافت از ضرب وشتم،اهانت و تحقیر،انتقال به سلولهای انفرادی و موارد متعدد فشار اقدام به خودکشی می کنند.ن
میانگین سنی افرادی که اقدام به خودکشی می کنند بین 18 تا 38 سال می باشند.ن
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،فشارها،اذیت وآزارها ی مشقت بار علیه زندانیان بی دفاع که آنها را بسوی مرگ سوغ میدهد را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستار اعزام یک هیئت تحقیق بین المللی برای بررسی جنایتهای که در زندانهای رژیم ولی فقیه روی میدهد ،است
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:ن
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر
![]()
حامد روحی نژاد، زندانی جوان و بیماری است که بسیار پیش از انتخابات توسط نیروهای امنیتی به اتهامات واهی بازداشت می شود. ن
به گزارش هرانا ، این زندانی با بروز اعتراضات گسترده مردمی پس از انتخابات در ایران از سوی دستگاه امنیتی انتخاب و با وعده و تهدید مجبور میشود نمایشی را در مقام مجرم در دادگاههای حوادث پس از انتخابات ایفا کند که نهایتاً منجر به صدور حکم اعدام برای وی می شود، نامبرده با ارسال نامه ای به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از فریب خوردن و قربانی شدن خود در یک سناریوی امنیتی خبر می دهد. نامه مورد اشاره عیناً در پی می آید : ن
اینجانب حامد روحی نژاد فرزند محمدرضا که در شعبه 28 دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده ام، شرحی از زندگی و وضعیت خود را در پی مینویسم.ن
وقتی زندگی در کوچه پس کوچه های جنوب شهر تهران، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد و آنهم با حقوق ناچیز پدری که با سختی بیش از حد و حصر برای تهیه لقمه ای نان از صبح علی الطلوع تا آخر شب به سخت ترین کارها تن در می داد، تا حدی که گهگاه قادر به دیدن روی پر از درد پدر نبودیم.ن
گذران بزرگ شدن در میان کودکانی که همگی در فقر و نداری، آه در بساط نداشتند، خاطره ای نیست که بتوان آن را از ذهن پاک کرد، اما سخت تر از آن، سخت تر از همه این وقایع، دستان ترک خورده مادری بود که با آب سرد به شستشو مشغول بود اما خم به ابرو نمی آورد و تمام هم و غمش این بود که کوچکترین سختی در زندگی به ما وارد نشود و با نوازش ها و بوسه هایش، بار ناملایمات و نابرابری ها را به جان میخرید و برای من نیز شرم و عذاب آورترین روز، روز پدر و یا روز مادر بود که تمام کوچه ها و خیابان ها را به دلهره میگذراندم تا که شاید با پولی ناچیز که آن هم از خودشان قرض گرفته بودم، برایشان هدیه ای کوچک تهیه کنم.ن
بار فقر و سختی های یک خانواده کارگر از سویی و ابتلا به "بیماری ام اس" و مخارج طاقت فرسای آن، مرا به آنجا سوق داد که برای رهایی از این همه سختی، راهی خارج از کشور شوم. تا باری گرانتر از غم نان بر دوش خانواده نگذارم و خرج مداوا را بر آنها تحمیل نکنم.ن
برای رفتن به اروپا یا آمریکا راهی سفر شدم، متاسفانه سر از عراق درآوردم، قاچاقچیان انسان، همه پولم را گرفتند. در اربیل 4 ماه در زندان ماندم. سپس آزاد شدم و به ناچار در یکی از رستورانهای آنجا شروع به کار نمودم و شب و روز کار کردم تا بتوانم پولی فراهم کنم اما شدت بیماری و آوارگی در غربت دوباره مجبورم کرد به ایران بازگردم، البته برگشتن من کاملا قانونی و با هماهنگی وزارت اطلاعات بود.ن
بعد از بازگشت به "اطلاعات" رفتم و همه داستان سفر را گفتم و آنها هم بعد از شنیدن به من گفتند، "تو مرتکب هیچ جرمی نشده ای و میتوانی به دانشگاه بازگردی"، اما متاسفانه ده ماه بعد یعنی در تاریخ 14 اردیبهشت 88 دستگیر شدم تا در آینده قربانی نتایج انتخاباتم کنند.ن
در مدت بازداشت در بازداشتگاه 209 اوین، حدود 40 روز انفرادی و احاطه شدن در یک چاردیواری، جز خواندن قرآن و نهج البلاغه و یاد خدا، هیچ چیز نمی توانست مانع پیشرفت بیماری ام شود، علیرغم وعده های بازجو و همیارانش، آنچنان به شکنجه و مرگ تهدید میشدم که گویا جزای خروج از کشور تنها مرگ است، شدت فشارها در آن حد بود که در برهه ای از دوران بازداشت، سمت راست بدنم تقریباً 80 درصد از حس خود را از دست داده بود و من افلیج زمان را سپری میکردم، که البته چشم راستم به همین صورت مقدار زیادی از بینایی اش را از دست داد، اما در هر صورت به خواست خدا حس دست و پا و بدنم تا حد زیادی بازگشت اما تاری چشمم کماکان به قوت خود باقیست و مشکل بینایی ام مانع از روئیت صحیح دور و برم میشود. در این مدت با عجز و لابه، التماس و همینطور با نوشتن درخواست و نامه از رئیس و همچنین پزشک بازداشتگاه خواستم وضعیت من بررسی شود، کوچک ترین پیگیری در مورد من صورت نگرفت و نه تنها چنین نکردند بلکه با همان وضعیت فلاکت بار و لنگان لنگان مرا به دادگاههای علنی بردند و حتی در این وضعیت روحی و جسمی بسیار بد از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده ام محروم بودم بطوریکه حتی از زندانی بودن در عراق و شکنجه شدید شدن در آنجا برایم هولناک تر بود. اما سخت ترین دوره بازداشت زمانی بود که صدای گریه مادران دربند برای دوری از فرزندانشان و هق هق پدران که مدتها بود از بوسیدن فرزندان خود محروم بودند به گوش می رسید.ن
یک روز پس از پایان انتخابات، تازه فهمیدم که انتخابات برگزار شده، بی خبر از فضای بیرون و در دریای خروشان اعتراضات مردمی با وعده و وعید مرا به جلسات دادگاه معترضان به نتایج انتخابات بردند، در حالی که هیچ ربطی به انتخابات نداشتم. اما بنا به خواست بازجویان اطلاعات و برای اینکه حق حیات و زندگی ام را از آنها بگیرم در دادگاه حاضر شدم و خواسته های آنها را بر کاغذ آورده و بعنوان اعمال خودم ثبت نمودم.ن
اما امروز بعنوان یک زندانی سیاسی اعلام میدارم که عضو هیچ گروه و حزبی نبوده ام و هیچ ارتباطی با انتخابات ریاست جمهوری نداشته ام، هرگونه وابستگی را به جریان موسوم به نام انجمن پادشاهی رد نموده و اتهامات وارده را بر خود را کذب محض میدانم.ن
حامد روحی نژاد
زندان اوین
![]()
پشت پرده یک سناریو: معترفان محکوم به اعدام دادگاههای نمایشی قبل از انتخابات بازداشت شده بودند![]()
![]()
رضا پهلوی
دوشنبه 20 مهر 1388
شعبه 28 دادگاه انقلاب حکم اعدام یک متهم دیگر وقایع اخیر ایران را ابلاغ کرد.ن
به گزارش هرانا به نقل از واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته مورخ 20 مهرماه "داود فردبچه میر اردبیلی" متولد سال 1352 و ساکن اسلامشهر از جمله متهمان ارتباط با یکی از گروههای معاند نظام (انجمن پادشاهی) که در تاریخ 14 اردیبهشت ماه سال جاری به همراه 8 متهم دیگر بازداشت شده بود، از زندان اوین به شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه منتقل و حکم اعدام به وی ابلاغ شد.ن
این متهم که علیرغم بازداشت پیش از انتخابات در سناریوی دستگاه امنیتی در دادگاه دوم رسیدگی به وقایع پس از انتخابات شرکت داده شده بود هیچگونه عضویتی در گروههای معاند نظام یا مبادرت به خشونت را نپذیرفته است، آقای میر اردبیلی از داشتن وکیل مدافع محروم بوده و امکان دفاع مناسب از خود را نیز نیافته است.ن
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران روز گذشته طی گزارشی مفصل در خصوص سناریوی در حال اجرای دستگاه امنیتی نسبت به این روند اطلاع رسانی کرده و هشدار داده بود.ن
با احتساب این حکم محکوم به اعدام شدگان دادگاههای وقایع پس از انتخابات مضحک فرمایشی به پنج تن افزایش یافت که عبارتند از : آرش رحمان پور، ناصر عبدالحسینی و محمدرضا علیزمانی، حامد روحی نژاد و داود فرد بچه میراردبیلی.ن
ن
یکی دیگر از متهمان وقایع پس از انتخابات فرمایشی در ایران توسط دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد.ن ن
به گزارش هرانا به نقل از واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صبح روز جاری توسط شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، حکم اعدام به "حامد روحی نژاد" از متهمان وقایع اخیر انتخابات که متهم به ارتباط با یکی از گروههای معاند نظام (انجمن پادشاهی) شده است ابلاغ شد.ن
نامبرده متهم ردیف دوم پرونده محمدرضا علیزمانی دیگر محکوم به اعدام شده است که ایشان نیز نیز در یکی از جلسات دادگاههای اخیر به صورت نمایشی شرکت داده شده بود.ن
با احتساب این حکم محکومان به اعدام پس از وقایع اخیر در ایران به چهار تن افزایش یافتند که عبارتند از : حامد روحی نژاد، آرش رحمان پور، ناصر عبدالحسینی و محمدرضا علیزمانی.ن
![]()
![]()
صدور حکم اعدام برای یکی از متهمان وقایع پس از انتخابات فرمایشی
کمیته گزارشگران حقوق بشر- محمدرضا علی زمانی، عضو انجمن پادشاهی ایران که در جلسه دوم محاکمه عوامل دخیل در اعتراضات مردمی پس از انتصاب ریاست جمهوری، اعترافات مفصلی از وی اخذ گردید و سخنان وی در دادگاه انقلاب با پخش تلویزیونی نیز مواجه شده بود، روز دوشنبه 13 مهرماه از بند 209 زندان اوین به شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی منتقل شده و حکم اعدام به وی ابلاغ شد. هیچ یک از متهمانی که در جلسات دوم و سوم دادگاه های علنی، مورد محاکمه قرار گرفتند، امکان دسترسی به وکلای انتخابی را نداشتند و با وکلای تسخیری مورد تأیید دادگاه انقلاب، در این محاکمات حضور یافته بودند.ن
ن![]()
روش هشیارانه اعمال تحریم برعلیه ایران ، نوشته شاهزاده رضا پهلوی![]()
![]()
نامۀ شاهزاده رضا پهلوی به دبیرکل سازمان ملل متحد در مورد نقض مستمر حقوق زندانیان سیاسی ![]()
پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت آغاز سال تحصیلی 89 - 1388![]()
سخن شاهزاده رضا پهلوی با روحانیون وابسته به حکومت![]()
نگاهی به پیام شاهزاده رضا پهلوی![]()
داریوش همایون : بدنه ی حزب مشروطه متعلق به دهه ی چهل است![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نظر جوانان درون کشور
با تقدیم احترام! من يك ايرانيام، عضوي از خيل عظيم ملتي كه اكثريت 70 ميليوني آن 30 سال است روزهاي سياه فشار زیر چكمه مستبدان ضحاك منش و ابليس روش را در سرزمين مادري خويش تجربه ميكنند و اسيرند. چون من!ن
و ملتي كه اقليت چند ميليوني ديگري از آنان نيز به اجبار طوغ هجرت اجباري را به گردن انداخته و در سرتاسر گيتي پراكنده شدهاند.........ادامه 1........و 2
shahriar (iranian@telus.net)
پیکر یک دانشجوی دیگر در كرمانشاه به خاک سپرده شد
خبرگزاری ديدهبان حقوق بشر كردستان: ظهر امروز (پنج شنبه): پيكر محمدجواد پرنداخ يكی ديگر از كشته شدگان وقايع اخير در شهر گيلان غرب استان كرمانشاه تشيع و به خاك سپرده شد. اين دانشجوی كُرد كه در مقطع كارشناسی ارشد رشتهی پتروشيمی در دانشگاه اصفهان مشغول به تحصيل بود در جريان وقايع پس از اعلام نتايج دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری جان خود را از دست داده است. بنا بر اخبار تائيد نشده نامبرده در يكی از تجمعات اعتراضی در شهر اصفهان از سوی نيروهای امنيتی دستگير و پس از مدتی جنازه وی در پزشكی قانونی اصفهان مورد شناسايی خانواده قرار گرفته است. گفته میشود همزمان با تشيع پيكر و مراسم تدفين اين دانشجوی شهيد در گيلان غرب مردم اقدام به سر دادن شعارهای اعتراضی نموده و در حال حاضر فضای اين شهر به شدت امنيتی میباشد. همچنين خانواده پرنداخ نيز از سوی نهادهای امنيتی برای برگزاری مراسم ختم و اطلاع رسانی در اين مورد تحت فشار قرار دارند، به گونهای كه از آنان خواسته شده دليل مرگ فرزندشان را سانحهی رانندگی عنوان كنند
کارگران گرسنه و 20 میلیون دلار برای "افشای جنایات آمریکا"
آژانس ايران خبر
کارگران از گرسنگی می میرند و مجلس طرح 20 میلیون دلاری برای افشای جنایات آمریکا تصویب می کند
نامه دريافتي : ن
قشرضعیف جامعه در این روزها با رشد فزاینده ی قیمت ها، اخراج ها و ورشکستگی های شرکت های دولتی دست و پنجه نرم می کنند و آقایان به اصطلاح نمایندگان مردم طرح20 میلیون دلاری برای افشای جنایت تصویب می کنند.اینان چه می دانند که کارگران چه دردی می شکند ؟شکمشان سیر و آخورشان پر است
و اگر من و شما از گرسنگی هم بمیریم به هیچ کس بر نمی خورد,تنها چیزی که خواب آسوده این خفتگان همیشگی را کمی آشفته می کند، محکوم کردن اقدامات به اصطلاح ضد بشری در کشورهای غربی است , در حالی که روزانه خبرهای زیادی در روزنامه ها از مرگ کارگران به دلیل نبود ایمنی ،خودکشی آنها به علت نپرداختن دستمزدها و دیگر مشکلات معیشتی این قشر زحمت کش منتشر می شود و هر کدام از آنها دردی جانکاه و مصیبتی عظیم به شمار می رود.با این حال نه دولت و نه به اصطلاح نمایندگان مردم در مجلس هیچ یک سعی در حل معضلات و مشکلات این قشر که بخش وسیعی از جامعه ما را تشکیل می دهند,نداشته و در مقابل برای افشای اقدامات به گفته خودشان جنایت آمیز آمریکا بودجه چند ده میلیون دلاری اختصاص می دهند.براستی کدامیک واجب تر است؛ حل مشکلات معیشتی مردم یا افشای به اصطلاح اينان ”جنایات آمریکا؟؟؟”
چگونگی اعمال شکنجه و تجاوز در زندانهای جمهوری اسلامی![]()
.........ویدیو1 ویدیو2
ویدیو 1 ویدیو 2

گلزار - شهلا سرشار



شاهزاده رضا پهلوی در میان ایرانیان
![]()
بیانیه ی شاهزاده رضا پهلوی در مورد پرجم شیر و خورشید و انقلاب سبز
دبیرخانۀ رضا پهلوی
شنبه 10 مرداد 1388
هم میهنانم
آزادی خواهی، داد جویی، مِهر به همنوع، و سر فرو نیاوردن در برابر زور و ستم، همواره از برجسته ترین ویژگی های تمدن ایرانزمین بوده است. جنبش آزادی خواهی امروز شما نیز، که سبزی و خرمی روح ملی را به عنوان نماد آن برگزیده اید، در عین یگانگی و بی همتایی اش، ادامۀ درخشان ترین رویدادهای تاریخ ملی ماست
ایرانیان
امروز، ایران ما در یکی از حساس ترین دوران تاریخی اش به سر می برد. و همبستگی، در کنارپافشاری بر والاترین اصول، همچون مردم سالاری، بردباری، عدم خشونت، و جدایی دین از حکومت، یک ضرورت شمرده می شود. ما، همگی، در یک آزمون بزرگ تاریخی به سر می بریم، و من شکی ندارم که از آن با همدلی و هم اندیشی یکدیگر پیروز و سرفرازتر از همیشه برون خواهیم آمد
عزیزانم
جنبش سبز دموکراسی خواهی، از آن یکایک فرزندان آزادیخواه ایران است. این جنبش، جنبشی است فرای این و یا آن پسند سیاسی، باوردینی و یا هر امر ویژه و جدا کنندۀ دیگر. این جنبش در گوهراش، همانگونه که پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایرانزمین، و سرود ملی مرز پُر گهر، برایند همۀ تاریخ ماست، چکیده ای، از لحظه لحظۀ عرق ریزان روح ملی همان گونه که این پرچم به هیچ حزب، گروه یا نظام سیاسی ویژه ای تعلق ندارد، و فارغ از هر باور دینی و جهت گیری سیاسی از آن همۀ ایرانیان است؛ همان گونه که سرود پرشکوه مرز پُر گوهر، به هیچ دستۀ عقیدتی و دستگاه فکری ویژه ای تعلق ندارد و سرودی است برآمده از ژرفنای جان یکایک ما، جنبش سبز آزادگی نیز، فصل مشترک همۀ ماست، بی هیچ مرز و استثنایی
هم میهنانم
من عمیقا بر این باورم که پرچم شیر و خورشید نشان ایرانزمین، در کنار سرود ملی و سبزی جنبش زیبا و پر شکوه شما، می توانند سه ضلع جدایی ناپذیر یک مثلث واحد باشند. هرگز فراموش نکنیم، ما، همگی یکی هستیم و رمز پیروزیمان نیز، نهفته در همین یگانگی است
ایران را، آبادتر از همیشه، با هم باز خواهیم ساخت
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
![]()









آقای اکبر گنجی ، چرا باز هم دروغ ؟
محمدی
برای پرداختن به این چرا به قسمتی از گفت وگوی آقای اکبر گنجی با رادیو زمانه توجه کنید!
ما دروغ میگفتیم، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفتهاند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همهی این دروغها را گفتهایم، آگاهانه هم گفتهایم. اینها باید نقد بشود.
آقای اکبر گنجی ، میدانید چرا بعد سی سال سکوت ، ضمن اعتراف به دروغ گفتنهای خود در باره حکومت شاه فقید حالا می خواهید آنچه گفته اید را به نقد بکشید و به دیگر دروغگویان نیز پیشنهاد به نقد کشیدن دروغهایشان ، در باره حکومت شاه ایران می کنید ، این اعتراف و به نقد کشیدن ، نه از آنست که از دروغ گفتنها شرمسارید و نادم !
بلکه برای جا اندازی دروغی تازه به آن توسل جسته اید و با اسلحه دروغ گفتنهای گذشته خود در پی شکاری نو ، باز هم دروغ میگویید ، دروغهای شما و هم پالکی های شما اینبار مردم در خیابانهای ایران را نشانه رفته است ، مردمی که در خیابانها خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در کلیت آن هستند.
ولی شما ها ضمن ثبت حرکت سبز مردم به جان آمده وطن بنام خود ، تلاش برای حفظ ساختار نظام خون ریز خمینی و قانون اساسی ش را دستور کار خود قرار داده و در این راستا می خواهید با دروغهایتان اینگونه القاء کنید که این مردم به جان آمده از سی سال حاکمیت ملایان و ایادیشان ، چون با این رژیم مخالف هستند و می خواهند آنرا بزیر بکشند دروغ می گویند و با دروغهای خود کلیت رژیم ملایان را بد نام می کنند.
چرا؟ که بزعم شما و رفقایتان که در فتنه کور 57 روی کارآمدن و بعداً نیز در بقای کلیت نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن حق آب و گل دارید این رژیم جانی و اشغالگراصلاح پذیر است.
و گویا تنها مشکل آن و جود رهبری فعلی و دولت انتصابی اوست و دیگرانی که سی سال است این ملک و ملت را چابیده و به جان و مال و ناموس ایران و ایرانی تعرض کرده اند ، خادمین به خلق و خدا هستند.
و آنهایی که سرنگونی رژیم ملایان را در تمامیتش می خواهند ، از دروغ گویانند.
عجبا که بزعم آقای گنجی و همفکرانش!
این مردم دروغ میگویند که سی سال است رژیم ملایان ایران و ایرانی را به روز سیاه نشانده .
رژیمی که با همت روشنفکران مزدورو کینه توز وعده ای وطن فروش و گروهی از جهان وطنیها یعنی دشمنان ایران وایرانی که نمی توانستند هرگز رفاه حال و آسایش وپیشرفت کشوری چون ایران را ببینند وسبب شدند که این مملکت در آب وآتش و خون وخونریزی ویران شود.
و از برکت وجود همین به اصطلاح روشنفکران که با همت پادشاهان پهلوی تحصیلات عالیه یافتند و قدر نشناختند ، بلایی بر ایران ما باریدن گرفت که آنچه بر جای گذاشته و می گذارد و هر روز بر آمار و ارقام آن افزوده میگردد ، میلیونها تن کشته و معلول ، هزاران زندانی سیاسی ، 30 ميليون فقير ، 17 ميليون بيكار ، 18 ميليون معتاد ، 2 میلیون زن و دختر تن فروش ؛ 15 ميليون بيمار روانى ، 3 میلیون كودك كارگر ، 1 میلیون کودک خیابانی ، 2.5 ميليون محروم از تحصيل ، 15 ميليون بيسواد ، 6 میلیون آواره و 220 هزار نابغه فرارى با 35 تريليون و200 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارمغز ها ، 800 هزار تصادف در سال ، 85 هزار بيمار ايدزی ، سن بزهکاری زير 10 سال ، کف سنی فحشا 11 سال و کف سنی اعتیاد ده سال ، افزایش طلاق ، ناکامی یک سوم ازدواجها ، افزایش حاشیه نشینی و بسیاری معضلات دیگر است.
و باز هم این مردم دروغ می گویند که این رژیم زندانهایش پر از جوانان ، نوجوانان ، زنان و مردان آزاده ایران بوده و هست و یا در زندانهایش ، سالهاست که می کشند و تجاوز می کنند و کسی هم با خبر نمی شود و آنجایی هم که باخبر می شود و در مقام مقابله و مبارزه بر می آید به خاک و خونش می کشند .
و چون این مردم برای بدنام کردن رژیم دروغ می گویند ، با این بعدا دمکراسی نمیشود درست کرد، آزادی و حقوق بشر نمیشود درست کرد. این مبنای دیکتاتوری و پایهنهادن دیکتاتوریست.
و اما اینکه با دروغ گفتنهای آگاهانه آقای اکبر گنجی و همفکرانشان در مخالفت با نظام شاهنشاهی میشد دموکراسی درست کرد و به آزادی و حقوق بشر رسید و دیکتاتور نبود ، خود جای تامل دارد که پرداختن به آن در این مختصر نمی گنجد.
و اما نتیجه سخن امروز با دروغگویانی ست که می خواهند نظام خون ریز جمهوری اسلامی را با ساختار پر دروغش با دروغ و نیرنگ حفظ کنند واز اینرو زنان و مردان و به ویژه جوانان ما را که امروز به بهانه نتیجه انتخابات ، ولی با اندیشه بزیر کشاندن کل نظام آخوندی به خیابانها آمده اند را ، به بهانه دروغ گفتنهای خود به نظام پادشاهی پهلوی ، دروغگومی نامند.
و می خواهند حرکت سبزشان را با رنگ موج سبزی که در پوشش رنگی جناح به اصطلاح اصلاح طلب رژیم در داخل و خارج کشور به راه انداخته اند بی رنگ و منحرف و از مسیر اصلیش خارج کنند !


نتیجه حاکمیت مشُتی غیر ایرانی جنایت پیشه و اشغالگر است که پیوسته از وجود جوانان - خانواده ها و اجتماعات سالم در وحشت اند
![]()

![]()
|
|
|
||
|
|
|||
|
|
